
انواع آلودگی های محیط زیست و نتایج آن
بشر هر قدر که محیط خود را صنعتی می سازد به همان نسبت انواع آلودگی های محیط را هم با خود به همراه می آورد، رابطه نزدیک میان صنعتی شدن و ایجاد انواع آلوده گی های محیط زیستی وجود دارد. به همان نسبت که ما صنعتی می شویم به همان اندازه آلوده شده و انواع آلودگی ها را با پیشرفت صنعت به خود و بدتر از همه به آیندگان انتقال می دهیم به طوری که دیگر کسی فکر این را هم کرده نمی تواند که خلق این گونه رفتار های صنعتی برای بشر آینده و طبیعتی وجود داشته باشد. ما با دوام روند صنعتی شدن علاوه از این که این دو جنایت محض را به آیندگان خود که آنان هم حق دارند، وقتی به دنیا می آیند گوشه یی از یک زندگی طبیعی را ببینند و امیدوار باشند، آینده آنان طوری که آینده ما از ذخایر طبیعی تضمین بود، تصمین شود. برعلاوه این که این دو امیدواری وجود ندارد، ما با انواع استفاده های ناروا، هرگونه چرخه طبیعی میان انواع عناصر تنظیم کننده طبیعی را هم از بین برده ایم. دیگر در روی کره خاکی ما این موهبت ها که تا پنجاه سال قبل موجود بود وجود ندارد.
۱: اغلب مردم دنیا طبیعت و صنعتی شدن را نمی شناسند
۲: آینده ای که برای ما وجود داشت برای آنها وجود ندارد. مثلا مواد نفتی و انواع معادن که بی رحمانه بهره برداری شده و اکنون این ذخایر یا تمام شده وی یا هم به آخر رسیده است.
۳: ما از طبیعت ناب و انواع مزایای آن از قبیل هوا، غذای سالم، میوه جات که به حد وفور یافت می شود، برخوردار هستیم، اما نسل بعدی نه تنها از این نعمت ها برخوردار نیست بلکه به فقر طبیعت و انواع مزایای او مواجه خواهد بود.
۴: در زندگی طبیعی تضمین برای بقا وجود داشت، اما در زندگی شهری و صنعتی چنین تضمینی وجود ندارد، مثلا در زندگی طبیعی اگر کسی بی کار یا مریض می شد زنده ماندنش در همان شرایط صد در صد تضمین بود، اما در زندگی شهری و تجدد چنین امکانی وجود ندارد. یعنی اگر وجود هم داشته باشد آلام روحی و بیماری های گوناگون روح بشر را می آزارد. شاید نان در چنین زندگی به دست بیاید اما قرار، سکون و آرامش محال است گیر او بیاید.
۵: از ذخایر طبیعت حتی برای فقیران هم در زندگی طبیعی امکاناتی بود، لذا تشویش و رنج روحی در زندگی وجود نداشت، اما در زندگی صنعتی از آنجایی که ذخیره یی در طبیعت وجود ندارد تا تضمینی همگانی برای همه وجود داشته باشد بنابراین بیماری روحی و روانپریشی که زاییده محیط های صنعتی و از عوامل طبیعی آن است به شکلی دامن دارا و نادار را فرا گرفته است. قبلا در زندگی پیشا صنعتی رنج روحی وجود نداشت؛ چون اگر کسی چیزی نداشت و به همه اساس نادار بود این بی چیزی و فقر خود را از برداشت طبیعت بازیافت و جبران می کرد، ولی در دنیای صنعتی چنین چیزی امکان ندارد.
۶: مشکل دیگر زندگی صنعتی بن بست زندگی است. یعنی با تداوم روند صنعتی شدن امکان زندگی برای بشر در حال کم شدن است. در زندگی طبعی بین انسان و طبیعت رابطه مساوی و توام با عدل و انصاف بود چیزهایی طبیعت می داد و چیزکی هم بشر به آن اظافه می کرد. یعنی یک داد و گرفت برابر بین بشر و طبیعت وجود داشت. این رابطه مصداق گفته «تو به من و من به تو» بود. بشر اگر از طبیعت چیزی اظافه می گیرد با برگرداندن به طبیعت ولو این که موهبت گرفته شده ضایع هم می شد. دوباره به چرخه طبیعت باز گردانده می شد.
زندگی طبیعی
۱: بین انسان و طبیعت رابطه عادلانه برقرار بود؛
۲: این رابطه عادلانه دو طرفه بود؛
۳: این رابطه خصمانه نبود؛
۴: دراین رابطه عادلانه که خصمانه نبود طبیعت و انسان با هرگونه برداشتی که از هم می نمودند مکمل و ممد هم بودند؛
۵: چرخه طبیعت بین انسان و طبیعت واره نشده و نگسسته بود؛
۶: کمبود منابع طبیعی حس نمی شد؛
۷: هیچ نوع آلودگی یی هم نداشتیم؛

اما بر عکس در زندگی صنعتی همه این محاسن طبیعی از بین رفته و هیچ تعادل در طبیعت دیده نمی شود. هرگونه نظمی در طبیعت از بین رفته. رابطه بین انسان و طبیعت در زندگی صنعتی عادلانه نیست. و این رابطه دو طرفه کاملا بر هم خورده و جای خود را به چپاول از طبیعت عوض نموده است. انسان از طبیعت بی رحمانه برداشت می نماید، اما حاضر نیست جایی برای خود دست و پا نماید. اما در زندگی صنعتی چنین نیست در زندگی صنعتی بشر بیشترین برداشت را از طبیعت دارد و کمترین بده و بازگرداندن را. در برخی مواقع این بده و بستان به صفر می رسد. گاهی قضیه در زندگی صنعتی بر عکس هم می شود. یعنی با بازیافت نکردن ضایعات خلق طبیعت را هم دو چندان تنگ می سازد. برای این که یک قطی پلاستیک دوباره توسط طبیعت تحلیل، تجزیه و بازیافت شود سه صد سال لازم است. حالا شما فکر کنید که در یک حویلی شصت و یا هفتاد متری زندگی می نمایید روزانه یک متر مربع زباله پلاستیک تولید می کنید. این به طبیعت چه قدرتی برای بازیافت نگه می دارند. این برداشت ازمنابع طبیعی در زندگی صنعتی آنقدر ظالمانه است که به فقر طبیعت و امکانات آن انجامیده است. اغلب معادنی که ما می شناسیم دیگر در طبیعت وجود ندارد و یا هم اگر وجود داشته باشد در شرف پایان یافتن است. خیلی از کشورهای اروپایی اغلب معدن های خود را تا ته برداشت نموده دیگر چیزی به اسم آن معدن ندارند و چشم به منابع دیگران دوخته اند و منابع کشورهای جهان سوم هم رو به اختتام است.
خوب با این ساز و کار بیست و سی سال دیگر بشر چه کار خواهد نمود. طبیعت همانقدر که سخاوت دارد به همان اندازه نسبت به خاطر بقای خود و موجوداتش قهر هم دارد. انتقام طبیعت از بشر هم به اندازه سخاوت او بی حد و اندازه بوده و پایانی ندارد. حالا پرسشی که در ذهن انسان ها خلق می شود این است که آیا طبیعت قدرت بازسازی و ترمیم مجدد خود را دارد؟